حوض نقره ای دلم |
همسر عزیزم با عشق تو زندگی من رنگ تازه ای گرفت |
سکوت و نگاه را با هم
+نوشته شده درسه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:26 توسط سمیرا | دلمو دادم به تو تا (ما) بشيم تو...
+نوشته شده درسه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:17 توسط سمیرا |
+نوشته شده درسه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 16:2 توسط سمیرا |
+نوشته شده درسه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:39 توسط سمیرا | یک بوسه ز لب های تو در خواب گرفتم گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم این هدیه خوبی است که از آب گرفتم هرگز نتوانی که ز من دور بمانی چون عکس تو را در دل خود قاب گرفتم
+نوشته شده درسه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:36 توسط سمیرا |
سلام گل قشنگم میخواستم بگم دلم برات تنگ شده ! ولی هر چی فکر میکنم میبینم دل خیلی کمه ..... باید بگم تمام وجودم برات تنگ شده.... میخواستم بگم جات تو قلبمه! ولی قلب خیلی کوچیکه.... باید بگم جات تو تک تک سلولهای بدنمه.... میخواستم بگم دوستت دارم ! ولی دوستت دارم خیلی کمه... باید بگم دیوانه وار عاشقتم... +نوشته شده درسه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:33 توسط سمیرا | قلب من از تو سرشار است ومن اکنون خداوند را هزاران بار دوست تر دارم و از شوق تو گام هایم را در این خاکستری ترین راه دنیا محکم تر می گذارم و بدان هر چقدر هم از من دور باشی امیدم به دستانت است
هیچ لحظه ای به اندازه لحظه با تو بودن شیرین همیشه در کنارم بمان دوست دارم
بده دستاتو به دستام که با هم کلبه بسازیم کلبه ای بـُر از من و تو از من و تو ما بسازیم******
عزیزم میدونی: دوست دارم دستای قشنگتو بگیرم تو دستام... بعضی وقتا حس میکنم دستای سردم به گرمای دستات احتیاج داره....
+نوشته شده درسه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:29 توسط سمیرا |
ای فرستاده ی خوبی کوله بارت مهربونی
ای غزل واره ی ایثار تا ابد با من می مونی با غـــروب خاطراتت در طلوع من نشستی با پــــریدنم پریــــدی با شکستنم شکستی آرزوهات واسه مــن بی ریا پاک و صمیمی تو همون همسفر من تو همون عشق قدیمی از همون نقطه ی آغاز اتکای من تو بودی بعد هر ز خود شکستن ابتدای من تو بودی همسر خوب و عزیزم ای بت عاطفه سرشار ای فرستاده ی خوبی ای غزل واره ی ایثار
+نوشته شده دردوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 14:53 توسط سمیرا | عزیزم من درکنار تو به اوج خوشبختی رسیدم و معنای واقعی عشق را فهمیدم.
دوستت دارم جیگرم.
![]() متشکرم عزیزم....
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي. براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي. براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي. براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي. براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي. براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي. براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي. براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي. براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي. براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم" براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي. براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي. براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي. براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي. براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي. براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم راشنيدي
+نوشته شده دردوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 14:39 توسط سمیرا | می دونی فرق تو با عشق ، زندگی و گل چیه؟؟؟
عشق یک کلمه است ولی تو معنی اون هستی. زندگی یک اجبار است ولی تو دلیل اون هستی. گل یک گیاه است و تو عطر اون هستی
حرمت عشق گرامی تر ازآن است كه من سخن از عشق بگویم اما عشق رازی است میان تو ومن كه فقط معنی این راز خدا می داند.
![]() زیباترین تصویری که در زندگیم دیده ام نگاه عاشقانه و معصومانه توست زیبا ترین صدایی که تا کنو ن شنیده ام صدای پر مهر و دوست داشتنی توست زیبا ترین کلامی که تا به حال توانستم بگویم گفتن دوستت دارم به توست زیبا ترین احسا سی که تا به حال داشته ام دوست داشتن توست زیباترین انتظار زندگیم انتظار دیدار توست زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن است زیباترین تنهایم گریه برای توست و زیباترین اعترافم عشق توست
می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه ی تو هستم و تمام فکر و زندگی من تو شده ای ، به خدا بدان که این دست خودم نیست ! اگر می بینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر می بینی همه لحظه های دور از تو بودن این همه سخت و پر از غمه و غصه است ، بدان که این دست خودم نیست ! دست خودم نیست که همه ی لحظه ها تو را در جلوی چشمانم می بینم و به یاد تو می باشم ! دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم ! به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را می بینم و به یاد تو می افتم ! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت می نشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی !
خدایا! به من کمک کن، به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم، خدایا! به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم. خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و شیرین ترین دعاگر باشم. خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در گوشش سر دهم
هر چه دارم مال تو.... خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال تو
هرچه دارم غیرتنهایی تمامش مال تو صددوبیتی صدغزل دارم وحتی یک بغل شعرهای خوب نیمایی تمامش مال تو ضرب آهنگ غزل هایم صدای پای توست این صدای پای رویایی تمامش مال تو عشق من عشق زمینی نیست باور کن عزیز عشق من عشق اهورایی است تمامش مال تو باز هم بیت بد پایان شعرم مال من بیت های خوب بالایی تمامش مال تو
+نوشته شده دردوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:19 توسط سمیرا | تو مرا می فهمی
تو مرا می خوانی ...
آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....
و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي....
عاشق آنكه تو را مي خواهد...
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...
و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد
میدانی که خیلی دوستت دارم ، میدانم که نمیدانی بیش از عشق بر تو عاشقم.... میدانی که بدون تو زندگی برایم پوچ است ، میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر زندگی وجود ندارد.... میدانی که بدون تو عاشقی برایم عذاب است ، میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی نیست برای عاشق شدن.... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود ، میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر لحظه ای باقی نیست برای ادامه زندگی... میدانی که همه فکر و زندگی من تو شده ای و تمام لحظه ها نام تو را در قلبم زمزمه میکنم ، میدانم که نمیدانی از زندگی برایم عزیزتری ، زندگی در مقابل تو برایم کم است تو دنیای من شده ای عزیزم... می دانی که تو لایق این قلب عاشق منی ، میدانم که نمیدانی تو لایق تر از آن هستی که تصور میکنی! میدانی که بدون تو من تنهای تنهایم ، میدانم که نمیدانی آن زمان تنها تر از من دیگر تنهایی نیست! نمیدانی که بعد از تو به آن دنیا سفر خواهم کرد ، می دانم و میدانم بعد از تو دیگر حتی مجالی برای نفس کشیدن نخواهد بود.... +نوشته شده دریکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 23:16 توسط سمیرا | اگر کسي را دوست داشته باشي نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني نمي توني دوريش را تحمل کني نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري
واسه همينه که عاشق ها دیوونه میشن
تا انتهای شب تاب گیسویش بانسیم باد هی می رقصید دردلم غوغا بود آتشی برپابود جوانه عشقی درآن شکوفا بود اوچه زیبا بود در نگاه من مثل رویا بود درخیال من بر لبان او حک شده لبخند بر لبان من نقش یک پیوند
+نوشته شده دریکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 17:33 توسط سمیرا | یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* *
تقدیم به کسی که الفبای عشق را به من آموخت. دوستت دارم عزیزم تا ابد.
عشق يعني با غم الفت داشتن
عشق دريک جمله يعني انتظار انتظار روز رجـــعت داشتن عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني در جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشمان تر عشق يعني سر به در آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختــن عشق يعني زندگي را باختن عشق يعني انتـــظار و انتـــظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني ديـده بر در دوختـن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدن عشق يعني سوز ني آه شبان عشق يعني معني رنگين کمان عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم و دل برهم زدن عشق يعني يک تيمم يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز عشق يعني چون محمد پا به راه عشق يعني همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون کندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق يعني همچومن شيدا شدن عشق يعني قلــه و دريا شدن عشق يعني يک شقايق غرق خون عشق يعني درد ومحنت دردرون عشق يعني يک تبلور يک سرود عشق يعني يک سلام و يک درود عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يک روياي نرم عشق يعني غرقه گشتن در سراب عشق يعني حلقه هاي بي حساب عشق يعني تا ابد بي سرنوشت عشق يعني آخــرخط بهـشــت عشق يعني گم شدن در لحظه ها عشق يعني آبـي بي انتـــها عشق يعني زرد تنها و غريب عشق يعني سرخي ظاهر فريب عشق يعني تکيه بر بازوي باد عشق يعني حسرتت پاينده باد عشق يعني هرزمان تنها شنيدن نام او عشق يعني هرچه گفتن هرچه کردن بهراو
بمان در من در انتهای این کوچه های بم بست سرگردانم اما نگاهم رو سوی آسمان ودر نگاهت حیرانم چه واژه ها را معنا می بخشی در من و من با قدرتی لایتناهی با نیرویی از تو در آسمانم ای رهای بخش من از دالانهای تاریک زندگی ای هستی من ای آزادی من از ظلمت بندگی با تو می رسم به فرداهایی روشن ای در تمام ذهنم جاری جدا از بیراهه های پستی در من آتشین شعله ای ای تبلور حقیقت در من آینه درونی ای صفای دلت حلاوت من و تو می رویم رو سوی لحظه های ماندنی در من دریایی ای خروش تو به ساحل سلامت بمان در من تا که لبریز لحظه های نابت کنم بمان در من تا رها ز اسیری عشق کمیابت کنم من عشق را چون جنون با تو می ستایم بمان در من تا عاشقانه غرق نیازت کنم
+نوشته شده دریکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 16:41 توسط سمیرا |
عجب صبری خدا دارد! چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم، ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
+نوشته شده دریکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 11:30 توسط سمیرا |
عشق بازی به همین آسانی است... که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کار همواره باران با دشت برف با قله کوه رود با ریشه بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمه ای با آهو ،برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف و شب و روز و طبیعت با ما عشق بازی به همین آسانی است... شاعری با کلماتی شیرین دست آرام و نوازش بخش بر روی سری پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و دل آرام وتسلا و مسیحای کسی یا جمعی عشق بازی به همین آسانی است... که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حراج کنی رنج ها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی و بپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند عشق بازی به همین آسانی است... هر که را با پیش سلامی در اول صبح هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی نمک خنده بر چهره در لحظه کار عرضه سالم کالای ارزان به همه لقمه نان گوارایی از راه حلال و خداحافظی شادی در آخر روز و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا و رکوعی و سجودی با نیت شکر عشق بازی به همین آسانی است...
+نوشته شده درپنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 0:6 توسط سمیرا | مادر تو فرشته ای.... تـــرا ستایش می کنــــم
+نوشته شده درچهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 23:52 توسط سمیرا | زندگی زندگي آرام است مثل آرامش يك خواب بلند زندگي شيرين است مثل شيريني يك روز قشنگ زندگي رويايي است مثل روياي ِيكي كودك ناز زندگي زيبايي است مثل زيبايي يك غنچه ي باز زندگي تك تك اين ساعتهاست زندگي چرخش اين عقربه هاست زندگي راز دل مادر من زندگي پينه ي دست پدر است زندگي مثل زمان در گذر است.
+نوشته شده درشنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 12:55 توسط سمیرا |
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک عشق ليلي و قمار من مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني
+نوشته شده درجمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 14:13 توسط سمیرا | بگو با من از عشق،از زندگی که دستان سردم با صدای تو جان می گیرد. بمان با من که تنها شراب نگاه تو لحظات ناب عشقم را جاودان می نماید. من خسته دل ره به کجا یابم که پایان راهم تویی. دل غمگینم جز تو قراری نیابد که پناهم تویی. بخوان با من سرود عشق را،بگو با من داغ شقایق را،بنشین در کنارم دمی،تا بیاسایم نفسی که تو برای من بسی،در این شبان سیاه بی کسی،زمزمه کن در گوش جانم قصه ی لاله های پرپر را. بگیر در کنارت دمی این لیلی خونین پیکر را که از پیمانه ی صبرم جرعه ای بیشتر نمانده،که بر شاخه ی امیدم دست غم برگهای خزان زده و بی جان را نشانده. بیا با من و تا انتها با من همسفر شو. بیا سفر کنیم باهم تا مرز بی نهایت،تا سرزمین نور،تا دیار خوشبختی...
+نوشته شده درجمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 13:32 توسط سمیرا |
من از قصه زندگي ام نمي ترسم من از بي تو بودن به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات گذشته تغذيه كردن مي ترسم اي بهار زندگي ام اكنون كه قلبم مالا مال از غم زندگيست اكنون كه پاهايم توان راه رفتن ندارد برگرد... باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سويم بگشا باز هم شانه هايت را مرحمي برايم قرار بده بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم برگرد..
عشق یعنی...
عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يعني ديدني با چشم کور
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لحظه ها
عشق يعني آبي بي انتها -----************************---- عشق يعني شب نيايش با خدا
+نوشته شده درپنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 12:3 توسط سمیرا | |
صفحات عمر تند تند ورق می خورند و چون رودی خروشان از کنارمان می گذرند و گل و لای زندگی را با خود به دریای مرگ و نیستی می فرستند تا به اقیانوس بی انتهای قیامت خاتمه دهند. پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من پيوندهاي روزانه صدای پای برف مهدی(لینک) حرف های دل مرد پاییزی لیلا جونم یادگاری از خلوت شبهای تنهایی غروب عشق ستاره فقط یه دختر زندگینامه شعرا عشق اینجا پارک کنی پنچر می شی سلطان قلبها باد ما را با خود خواهد برد خاطرات بارانی بزرگترین وبلاگ جک و اس ام اس خط خطی های صدرا کمیابترین کدهای جاوا عاشقانه کشکول عشق و وفاداری سمابانو آرشيو پيوندهاي روزانه نوشته هاي پيشين بهمن 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |